![]() |
زمزمه های .... دل تنگیام |
![]() |
|
من و تو و یه رنگی
یه خونه کلنگی کجای دنیا دیدی عشق به این قشنگی من و تو و ستاره ، یه ابر پاره پاره،یه آسمون پرنده یه قصه دوباره، روی گلای نرگس،با یه مداد قرمز،هزار دفه نوشتم زندگی بی تو هرگز |
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 13:4 توسط لیلای تنها |
|
|
رسم زندگی...
|
|
برای آنانی که آمدنشان کلماتم را به تاراج برد ...
نمیدونی چه سخته میون انبوهی از آدمکان چوبی بایستی و نبودنتو فریاد بزنی ... مدتهاست به دنبال سکوت گم شده ام آسمان و زمین را بهم میبافم ... ولی دریغ از یک جرعه ... نمیدونم چشمام انتظار چه کسی رو میکشه ؟ مگر قراره کسی بیاد ؟ حتی نمیدونم واسه چه کسی کلماتمو بیدار نگه داشته ام . خودمو گم کرده ام ... به دنبال کدوم روزنه هستم ؟ چی می خوام ؟ چی می گم ؟ کدوم جاده افکار پراکنده مو به انتها میرسونه ؟ پاهام دیگه رمق لمس کردنو ندارن . دستامو نمیخونم . اصلا با کلمات بیگانه م . حالا اگه جمله ای هم داشتم کجا می نوشتمش ؟ کاغذام مچاله شده ان و قلم هام خمیده ... تکه های وجودمو لا به لای پیچکها دفن کرده ام ... و فریادشونو در کشاکش بودن و نبودن حبس کرده ام ... تک تک سلولهای بدنم محتاج تولدی دوباره ان ... راستی کاش کسی تنهایی بی نورمونو چراغونی میکرد ... کاش !!!
|
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 0:6 توسط لیلای تنها |
|
|
برای عید و بهاری که نزدیک است (آخرین آپ 86)
|
|
کبری تصمیم گرفته دیگر کتابش را زیر هیچ درختی گم نکند . مشقش را زود بنویسد . زود هم بخوابد و روزهای بارانی بجای قدم زدن در خیابان ، در خانه بنشیند . بنشیند تا شاید خواستگارها یکی یکی به سراغش بیایند . دختر عاقل کسی است که زود عاشق نشود... ! |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 18:20 توسط لیلای تنها |
|
|
نخستین برگ دلتنگی پست الکترونیک از کی اينجايي ؟ Free Hit Counter |