تبليغاتX
آبي تر از آنم كه بيرنگ بميرم از شيشه نبودم كه با سنگ بميرم من آمده بودم كه تا مرز رسيدن همراه تو فرسنگ به فرسنگ بميرم تقصير كسي نيست كه اينگونه غريبم شايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميرم... لیلای تنها

گرچه آب رفته باز آید به رود ... ماهی بیچاره اما مرده است زمزمه های .... دل تنگیام

زمزمه های .... دل تنگیام
من و تو و یه رنگی

                     یه خونه کلنگی

                                      کجای دنیا دیدی

                                                             عشق به این قشنگی

من و تو و ستاره ، یه ابر پاره پاره،یه آسمون پرنده یه قصه دوباره،

روی گلای نرگس،با یه مداد قرمز،هزار دفه نوشتم زندگی بی تو هرگز

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 13:4  توسط لیلای تنها | 
رسم زندگی...
برای آنانی که آمدنشان کلماتم را به تاراج برد ...
نمیدونی چه سخته  میون انبوهی از آدمکان چوبی بایستی و نبودنتو فریاد بزنی ...
مدتهاست به دنبال سکوت گم شده ام آسمان و زمین را بهم میبافم ...
ولی دریغ از یک جرعه ...
نمیدونم چشمام انتظار چه کسی رو میکشه ؟ مگر قراره کسی بیاد ؟
حتی نمیدونم واسه چه کسی کلماتمو بیدار نگه داشته ام .
خودمو گم کرده ام ...
به دنبال کدوم روزنه هستم ؟ چی می خوام ؟ چی می گم ؟
کدوم جاده افکار پراکنده مو به انتها میرسونه ؟ پاهام دیگه رمق لمس کردنو ندارن .
دستامو نمیخونم . اصلا با کلمات بیگانه م . حالا اگه جمله ای هم داشتم کجا می نوشتمش ؟
کاغذام مچاله شده ان و قلم هام خمیده ... تکه های وجودمو لا به لای پیچکها دفن کرده ام ...
و فریادشونو در کشاکش بودن و نبودن حبس کرده ام ...
تک تک سلولهای بدنم محتاج تولدی دوباره ان ...

راستی کاش کسی تنهایی بی نورمونو چراغونی میکرد ... کاش !!!
این روزا اگه کسی بهم نزدیک بشه
یه حسی بهم میگه
بیگانه رو به خونه راه نده ، اون به قصد غارت اومده
نمی دونم چجوری می تونم همه رو دوست داشته باشم ،
همه رو ... زشت و زيبا و مورچه و ديوارو
همه رو دوست داشته باشم و ... و دلبسته به هيچکس نباشم
دلبسته بودن ،  شبيه طنابی در گردن داشتنه
بايد مواظب باشی و گرنه
يا خودت از دست میری يا طناب بيچاره پاره می شه ...
اگه خودت از دست بری ،  دو حالت داره
يا طناب برای هميشه نعش خاطرات تو رو ، آويزون بر خودش حفظ می کنه
و يا از گردن بی جون تو بر گردن تازه نفسی ديگه ای  می افته ...
و اگه طناب پاره بشه ،
یا تو در چاله های تاریک سر در گمی سقوط میکنی
و یا دنبال طنابی دیگر برای آویزان کردن خودت میگردی ....
رسم زندگی همین ست
و رسم عاشقی ...

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 0:6  توسط لیلای تنها | 
برای عید و بهاری که نزدیک است (آخرین آپ 86)

کبری تصمیم گرفته دیگر کتابش را زیر هیچ درختی گم نکند . مشقش را زود بنویسد . زود هم بخوابد و روزهای بارانی بجای قدم زدن در خیابان ، در خانه بنشیند . بنشیند تا شاید خواستگارها یکی یکی به سراغش بیایند . دختر عاقل کسی است که زود عاشق نشود... !
عمو زنجیر باف پشت کوه ها مانده و خوابش برده و با هیچ صدایی نمی آید . سارا دنبال دارا می گردد  که مبادا در نداری روزهای زندگی از خوشی های آن عقب بماند .
پسر شجاع مدتی است در هیچ کارتونی نقش بازی نمی کند . به گمانم عاشق شده باشد .
باربی هنوز جفتش را پیدا نکرده و دائم در حال رژیم لاغری است .
حاج زنبور عسل تمام دنیا را بدنبال مادرش گشته و اسمش در کتاب رکوردهای پرواز ثبت شده است و همین روزهاست که بلیط رفت و برگشت به کره ماه را هم بگیرد تا در آنجا نیز بدنبال مادرش بگردد .
من هم یک بلیط برای خودم و یکی هم برای تو گرفته ام که اگر فرصتی دست داد با هم به سفر برویم . برویم به سراغ همه آدمهایی که دلشان گرفته و قلبشان شکسته . برویم سراغ آدمهایی که دوست داشتن را می فهمند و هنوز وسوسه حوا برای خوردن میوه ممنوعه در سرشان موج می زند . سیب که زیاد روی درخت بماند می پوسد . باید آنرا چید . با اجازه یا بی اجازه . سیب برای خوردن آفریده شده است . هر جایی که هست باید چید و خورد . فقط باید مواظب باشی از باغ همسایه ندزدی اش  . همسایه ها عادت دارند میوه هایشان را سم بزنند . دوست ندارند شکم دیگران با سیب سیر شود . گندیدنش را ترجیح میدهند . اما می گویند سم باعث دور ماندن سیب از آفت می شود . من گمان می کنم سم سیب را کم ارزش می کند . سیب باید سیب باشد تا بشود خوردش .
تصمیم گیری برای خوردن سیب ممنوعه شروع یک زندگی پربار است . گاهی باید دل به دریا نزد . باید دل به صحرا زد . دریا پر از خوراک و در و گوهر است . اما صحرا ترس دارد . بی چیز است . دل به صحرا زده شجاعتر از دل به دریا زده است .
گرگهای حادثه در کمین بی توجهی مان نشسته اند . این خودمانیم که خودمان را می دریم . خودمانیم که گاهی پرخاش می کنیم . خودمانیم که گاهی عبوث می شویم و تلخ . خودمانیم که چشم می بندیم و چشم می کورانیم . خودمان را می گویم که گاهی از گرگ هم درنده تر می شویم . همین غفلت هاست که گرگمان می کند .
هر که نام دیگری بر پیشانی دارد زیر پای بی توجهی مان لگدمالش می کنیم . انگار نه انگار که او هم آدم است . دل دارد و می فهمد . گویا باید مال خودمان باشند تا مراعاتشان را کنیم . چگونه ممکن است کسی  را فراموش کنی و آنگاه کسی  را در یاد ستایش کنی . کسی که یک نفر را برای خودش می خواهد و در این میان چشم بر این و آن می بندد و دستهایی که برای کمک و قلب هایی که با التماس دیدنش می لرزند را نمی بیند ، بی توجهی آنکه دوستش می دارد نصیبش می شود .
همه به هم محتاجند . کسی نیست که بی نیاز از دیگری باشد . من... تو... او... همه به همه نیازمندند . نیاز انسانی را رفع کردن ، شتاب آدمی را در رسیدن به دروازه های خوشبختی بیشتر می کند . خودخواهی یا خواستن دیگران برای خود ، از دوستی به دور است . دوستی جنس ندارد . مذکر و مونث ندارد . انسان و حیوان و شیء  ندارد . کافی است پاس احترام همه موجودات را نگه داری تا موجودیتت در این حیات محترم نگه داشته شود .
کسی که دستش را در هنگام نیاز ، از یاری دادن به دیگران دریغ می دارد ، دیگران نیز دستشان را از کمک به او در اضطراب هایش دریغ می کنند . فردا که برسد ، فرزندان ما در این بی اعتمادی های نفسگیر به مردابهای سبزی شبیه می شوند که خودمان نیز از دیدنشان آزرده شویم .
بی اعتمادی نسبت به زندگی و مردم ، یاس می آورد . ترس می آورد . هزار بار که خیانت کنند ، یکبار دشنام نده . یکبار پرخاش نکن . هزار بار لبخند بزن . هزار بار دوست بدار . هزار بار اگر لگدمالت کردند ، هزار بار خوبی کن . هزار بار گل هدیه شان کن . هزار بار که نادیده ات انگاشتند ، هزار بار به سراغشان برو . به دیدارشان . حالشان را جویا شو . انسانی که خوبی کردن بلد نباشد به درد مردن هم نمی خورد .
دستم را دراز می کنم . کتاب باران خورده ام را از زیر درخت سبز تنهاییم بر می دارم .از روی تصمیم کبری سه بار می نویسم . توی دفتر نقاشی سارا عکس دارا می کشم . می دانم خوشش می آید . پسر شجاع را توی ویدئو می گذارم و تا آخرش را تماشا می کنم . می خواهم بدانم بالاخره پسر شجاع قوی تر بود یا حاج زنبور عسل .
باربی را توی کوله پشتی ام می گذارم .  به سراغ شما می آیم که اگر دوست داشتید برویم تا توی باغ آرزوهامان سیبهای سم زده را پاکیزه کنیم . کمی باران بزنیمشان . برویم سر کوچه سارا کمی سیب بفروشیم . آنجا مدتهاست کسی هوای تازه نبرده است .  راستی بلیط ها را پاره کردم . شما که با من باشید ، همه جای این دنیا را پیاده طی می کنم . با من بیا تا عمو زنجیر باف را بیدار کنیم .
                               بهار نزدیک است .....
                                                           .....

 

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 18:20  توسط لیلای تنها | 
 
نخستین برگ دلتنگی
پست الکترونیک
از کی اينجايي ؟ Free Web Counter
Free Hit Counter
زمزمه های دلتنگی
بدون هیچ سخن ، بدون هیچ فریاد ، بدون هیچ تامل در مسیری که زندگیش همی خوانیم به پیش می رویم و اینها که می خوانید تخیلات شبانه دردمندی است که درمانی برای دردش نیست جز:
مرگ

لوگوي دلتنگی زمزمه های ... دلتنگیام کاش دلتنگی را تعبیر زیبایی بود

لينک دلتنگی

  Leilaye Tanha
پیوندهای دلتنگی
مهاجر بی قرار
 فاصله ها درد ما رو نمی دونه
 قاصدک خوش خبر
 تکه هایی از من
 دلتنگ
 بابا دنیا 100 سال اولش سخته
 برو بچه های باند007
 هزار و یک قصه و غصه
 چار دیواری
 به کجا چنین شتابان؟
 زندگیه عروسکی
 عشق گمشده
 نوشته های پویا پولادتن
 تنها شب گرد
 عشق ؟ نمي شناسمش
 آینه
 کاش قلبها در چهره بود
 می خواهم زندگی کنم!
 همیشه خسته
 یک تکه ماه
 تو را من چشم در راهم
 تنهای عاشق
 مجمع دیوانگان
 تنهاترین غریب
 یکی بود یکی نبود.. باران
 یه پسر تنهای تنهای تنها
 همیشه عاشق
 به من نگو دوست دارم
 بهترین آفهای دنیا
 عاشقانه های 2 عاشق
 باز هم دستهایم به یادت شعر گفت-دیانا
 از همه چی و از همه جا
 حرفهای تنهایی
 عشق،رقص سبز زندگی
 رهگذر شب
 مهدی و آتنا
 دلواپسی
 دفتر عشق
 کلبه اشک
 سایه عمر
 شاخه سبز خیال
 من اینجا بس دلم تنگ است !
 قصه من وتو
 همسفر
 قصه یک زندگی
 فقط تو
 کسب درآمد از طریق اینترنت
 جنگجالی ترین وبلاگ دنیا
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان